| |
سنگ
و صخره
از سنگ که نبودم
از صخره هم نه
که تو
نشسته باشی در کنارم
و دست هایم را
در دستت بگیری
و من هم از هرم اندامت
گر نگیرم
و نسوزم
سکوتم را دیدی
و گمان کردی
کوبش قلبم را
بر دیواره های سینه ام
ندیدی
که قصد پرواز داشتند
تا از قفس سینه در
آیند
و در دستهای تو
قراری بگیرند
ندیدی که . . .
|
|